  
	                <rss version="2.0"> 
	                    <channel> 
	                        <title> Pooya's Blog </title> 
	                        <link>http://pooyaa.net</link> 
	                        <description> HomePage </description> 
	                        <language>fa</language> 
<pubDate>Sun, 09 Nov 2003 04:20:10 +0330 </pubDate>
<lastBuildDate>Sun, 09 Nov 2003 04:20:10 +0330</lastBuildDate>
<managingEditor>pooya97@gmail.com (Pooya Sin)</managingEditor>
<webMaster>pooya97@gmail.com(Pooya Sin)</webMaster><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=146</guid>
	                <title>یعنی چی!..</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=146</link> 
                <description><![CDATA[<p>سلام<br />خیلی وقته میدونم .. یعنی میدونمم خیلی از خواننده هام یا اصلا پای کامپیوتر نمیان یا دیگه بسکه دیدن آپ نمیکنم اینورا نمیان .. غم انگیزه ولی خوب مینویسیم&hellip;<br />در آستانه ی بزرگ شدن قرار دارم و زندگی میکنم ..<br />&nbsp;از بیرون یک آدم بسیار خوشحال به نظر میرسم که اکثر مردمی که باهاشون در ارتباطم حداقل ازم متنفر نیستن .. سعی میکنم درسام رو بخونم و به عشق و حالم هم برسم و هوای مردم رو داشته باشم و &hellip; تقریبا یک انسان عادی به نظر برسم &hellip;<br />از درون هم به جاهای خوبی دارم میرسم ..دارم روانم رو با میخ حق میخکوب میکنم به دیوار آرامش و دیگه کم کم دنیا برام کم رنگ تر میشه &hellip;<br /><br />این پست رو دادم که بعدا بخونم ذوقش رو بکنم. شاید بی معنی باشه .. کسی هم که نمیخواد بخوندش پس تا جا داره لذت میبرم &hellip;<br /><br />از نظام سرمایه داری متنفرم<br />عاشق حافظ سعدی مولانا سنایی عبیدزاکانی و&hellip; ام<br />از سیاست متنفرم<br />از تنفر متنفرم <br />از اینکه گر نیک بنگری همه تزویر میکنند خوشم میاد<br />از سو تفاهم بدم میاد<br />از بی اعتمادی بدم میاد<br />قرمه سبزی دوس دارم<br />آسمون دوس دارم.<br />گوشه ی آسمون پره رنگین کمون<br />من مثل تارکی تو مثل مهتاب<br />اگه باد از سر تو زلف تو نگذره<br />من میرم گم میشم تو جنگل خواب<br />گل گلدون من ماه ایون من<br />از تو تنها شدم چو ماهی از آب<br />گل هر آرزو رفته از رنگ و بو<br />من خودم رودخونه دلم یه مرداب<br />آسمون آبی میشه اما گل پاکی<br />رو شاخه های بید دلش میگیره<br />دره مهتابی میشه اما گل مهتاب<br />از برکه های آب بالا نمیره<br />تو که دست تکون میدی به ستاره جون میدی<br />میشکفه گل از گل باغ<br />وقتی چشمات هم میاد<br />دو سه تاره کم میاد<br />میسوزه شقایق از داغ<br /><br />فردا عروسیه!<br />خوابم میاد!<br />شب به خیر. </p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=145</guid>
	                <title>2 عکس!..</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=145</link> 
                <description><![CDATA[<p>&nbsp;</p><div style=\"text-align: center\"><img src=\"http://farm1.static.flickr.com/138/317961051_786586c1c1.jpg\" alt=\"\" width=\"452\" height=\"332\" /></div><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p><div style=\"text-align: center\"><img src=\"http://farm1.static.flickr.com/163/342834060_8a8210f1bb.jpg\" alt=\"\" width=\"419\" height=\"314\" /></div> <br /><p>&nbsp;</p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=144</guid>
	                <title>عقل...</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=144</link> 
                <description><![CDATA[<p>عقل چیست ؟ .. (آخ عقلم) .. </p><p>عقل یک موجود مزخرفه اضافیست که دهن آدم را ..</p><p> عقل نداری ؟ .. خدا رو شکر کن چون اگه عقلت کج باشه میزنن یک بلایی سرت میارن که شب خوابت نمیبره ..</p><p> اگر عقلت خودش با زبانه خوش در نیااد(نیا اد) برات درش می آرن .. آن هم به زور .. تا گرمی نمیفهمی چه بلایی سرت آوردند .. یکم که بگذره .. میگی کاش عقل نداشتم .. برا همین شاعر میگه:</p><p>عقل گر خود نیاید np! / در می آرند به زور و قیچی  </p><p>بعد عقلت رو که دراوردن خواستی برگردی خونه دیگه نمیتونی تاکسی بگیری .. باید 100تا انگشت مبارک نشون بدی به تاکسیا تا یکیش سوارت کنه(99تاشم با انگشت مبارک خودش جوابت رو بده) .. بعدم که سوارت کرد چون تازه بی عقل شدی صدات رو تشخیص نمیده .. هرچی میگه پلکه مهرری (فلکه مطهری) نمیفهمه .. (یعنی میخواسم 500بدم برم ادَوسی اربی دیگه بی خیال شدم) ..</p><p>بعد میری خونه .. همینطوری از عقلت خون میاد میریزه تو دهنت .. میری تف میکنی .. (هنوز گرمی نمیدونی بی عقلی چه دردیه) .. بعد بدونه عقل میری درس بخونی (اگه کنکور داشته باشی:ی) .. یکم که گذشت تازه میفهمی چی سرت اومده! مثه اینه که یکی هی با سوزن جوال دوز(به یاد مرحوم فرخی یزدی) بکنه تو عقلت.. اون موقعس که میری یخ میاری میذاری رو عقلت .. چون اگه نذاری رو عقلت ، باد میکنه .. بعد همه میفهمن عقل نداری خیطه!..</p><p>بعد گرسنه ات(همون گشنه ی خودمون) میشه .. بعد چون آدمایی که عقل ندارن نمیتونن غذای آدمارو بخورن مامانت بهت غذای دوزیستان رو میده .. فرنی ! .. بعد هرچی میخوری میبینی سیر نمیشی .. ترجیح میدی دیگه ادامه ندی چون آدم بدون عقل هم میفهمه که زیاد فرنی بخوری علاوه بر بی عقلی روم به دیوار گلاب به روتون اسحال هم میگیری (یعنی اینقدر دردناکه که هم عقل نداشته باشی هم اسحال داشته باشی که نگو ..)</p><p>بعد شب میشه خوابت میاد .. ولی این خیاطه هنوز ظاهرا کارش تموم نشده (میدونم سوزن جوال دوز تو خیاطی استفاده نمیشه) .. پس میری یک استامینفن میزنی به بدن که اون خیاطه یکم مواد بهش برسه دس برداره یک چن ساعتی .. خلاصه میخوابی .. ساعت 2 نیم شب خیاط موادش کم کم میپره (من نمیدونم چقدر هم به کارش علاقه منده ، یعنی یا مواد میزنه یا کار میکنه(مثه بعضیا که یا دارن میخورن یا خوابن)) شروع میکنه به ادامه فعالیت غیر بشر دوستانش تا بلاخاره ساعت 3 به مقصودش میرسه و تو از خواب بیدار میشی و دیگه خوابت نمیبره (ظاهرا خیاطه میبینه از کار عقب افتاده بیشتر کار میکنه،هرچیم مواد بهش میرسونی میگه نه کار مهمتره) ..&nbsp; </p><p>ممم فعلا تا همینجاش رو میدونم بدون عقل چطوری میگذره ..&nbsp;</p><p>خلاصه میخواستم بگم که خدا نسیب گرگ بیابون نکنه که دندون عقلش کج در بیاد یا زیر یک استخونی گیر کنه یا جا نداشته باشه یا هر بلای آسمونی دیگه ..</p><p>و کلا من از الان و اون بار به این نتیجه رسیدم: بدون سر زندگی کردن سخته.. </p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=143</guid>
	                <title>بی خبران حیرانند...</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=143</link> 
                <description><![CDATA[<p>در نظر بازی ما بی خبرانان حیرانند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند</p><p>عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عشق داند که در دایره سرگردانند ک(( :-2 </p><p>... </p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=142</guid>
	                <title>نمیدونین که...</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=142</link> 
                <description><![CDATA[<p>من چقدر لذت میبرم... (فقط برای ثبت این لذت ...)</p><p>&nbsp;</p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=141</guid>
	                <title>درس یا خدا.. هرچی دوس داری!</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=141</link> 
                <description><![CDATA[<p><em>(این تیکه رو آخر اینکه پست رو نوشتم دارم مینویسم .. اگه وقتتون ذیقه! پاراگراف آخر رو کافیه بخونین (اسم پست رو هم الان عوض کردم! اولش <strong>درس</strong> بود..) <br /></em></p><p>خیلی جالبه در مورد هیچی نمیشه قد درس صحبت کرد ! ... یعنی اینقدر میشه در موردش حرف زد که منفجر شد .. و منفجر کرد .. و ترکید و ترکوند .. کنکورم نعمتیه :ی آدم چه چیزایی میفهمه ... </p><p>خوب من نمیخوام در مورد درس صحبت کنما ولی خوب از چی بگم ؟ .. از تو اتاقم ؟ یا تو کلاسا ؟ .. یا تو مدرسه که بچه ها دیگه نمیدونن چی بگن به غیر درس .. یعنی حتی فکرش رو بکنین شهریارم(:ط) از 1 مهر درس خون شده ! .. دیگه چی بگه آدم!!..</p><p>از تو اتاقم میگم :میزم یکم بلنده، دستم بهش میچشبه وقتی میشینم روش (چون شیشه روشه) .. دیگه بقیش مهم نیس .. یعنی همینام مهم نبود .. :ی ..</p><p>.. اصلا درس اینارو ولش کن .. بذار ببینیم امروز چگونه گذشت ؟ .. همم خوب صبح رفتم کلاس فیزیک ، اومدم خونه به فکر امتحان کلاس ریاضی(یا باکلاس ترش دیفرانسیل (دیفم باکلاس خودمونیشه!) (از حسابان بهتره باز، آدم یاده بدهکاریاش میفتاد و حساب کتابا)(دارم پرانتزارو میشمرم اشتباه نشه!)) عصر بودم ، درس خوندم .. به فکر شکم افتادم .. خواب .. یکم دیگه <em>دیف</em> .. سریال بسیار بیضویه ماه مبارک رو تماشا کردم که یعنی واقعا مستحق بردن تمشک طلاییه! .. کلاس ، امتحان ، ترکمون.. بعد خونه ، باز شکم ، باز سریال ، حالام اینجا .. یعنی امسال آدم فقط باید حواسش باشه مایع دردسر برا بقیه نباشه مگرنه به هیچ دردی نمیخوری ! ..&nbsp;</p><p>حالم بد شد، خوب چی بگم؟ </p><p><em>خدا</em>فظ . </p><p>گفتم خدا .. خدا من اعتراف میکنه من اعتقاد دارم بهت .(!!)</p><p>جریان از این قراره که هر کسی یا خداش رو پیدا میکنه ، یا براش پیدا میکنن ، یا نمی خواد پیدا کنه ، یا گم میکنه ، یا لج میکنه یا فک میکنه پیدا کرده ولی نکرده یا هر چیزه دیگه .. به هر حال خدا هستش :ی .. دیگه آدما هرچی پر بخورن واسه خودشون میخورن! .. بهتونم بگم نمیتونم اثباتش کنم براتون .. میگین پس چطوری قبولش داری ؟ .. بهتون میگم خودش رو بهم نشون داده .. میگین چرت نگو .. میگم اگه راست میگی متر کن!..(:ی ملانصرالدین!) .. البته یک راه مجانی(!) هم داره شمام یک مدت از ته دل لج کنین مثل من یه دهنی ازتون سرویس میکنه که بفهمین هست ..</p><p>یک چیز دیگه هم من بگم میرم دیگه .. میخواین بفهمین چقدر آدم بزرگی هستین؟ .. ببینین چقدر میتونین ببخشین .. چقدر میتونین بدیارو فراموش کنین ..همین الان فکرش کنین ، اگه از هیچکی هیچی تو دلتون نیس بدونین آدمه بزرگی هستن همین .. ولی اگه کسی بهتون بد کرده و نمیخواین ببخشینش .. سعی کنین ببخشینش .. چون یا اون بیماری روانی داره یا <strong>شما</strong> .. دنیا به این سادگیام که آدم فکر میکنه نیست .. خودمم خیلی وقت نیس این چیزارو از رفتار یک نفر یاد گرفتم ، حیف که نمیشه رفتار رو با بلاگ منتقل کرد. پس مجبورم بگم ..</p><p>روز بخیر. </p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=140</guid>
	                <title>در درون خود بیفزا درد را ...</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=140</link> 
                <description><![CDATA[<p>در درون خود بیفزا درد را /&nbsp;تا ببینی سرخ و سبز و زرد را</p><p>کی ببینی سبز و سرخ و بور را / تا نبینی پیش از این سه نور را</p><p>لیک چون در رنگ گم شد هوش تو / شد ز نور از رنگ ها رو پوش تو (موقوف المعانی با بیت بعدی)</p><p>چون که شب آن رنگ ها مستور بود / پس بدیدی دید رنگ از نور بود</p><p>نیست دید رنگ بی نور برون / همچنین رنگ خیال اندرون</p><p>این برون از آفتاب و از سهات / وان درون از عکس انوار علاست</p><p>نورِ نورِ چشم خود نورِ دل است / نورِ چشم از نورِ دل ها حاصل است</p><p><span style=\"font-size: 14px\" class=\"Apple-style-span\">باز نور نور دل ، نور خداست / کو ز نور عقل و حس پاک و جداست</span></p><p>شب نبد نور و ندیدی رنگ را / پس به ضد، آن نور پیدا شد تو را</p><p>دیدن نور است آنگه دید رنگ / پس به ضدِ نور دانی بیدرنگ</p><p>پس به ضد نور دانستی تو نور / ضد ، ضد را می نماید در صدور!</p><p>رنج و غم را حق پی آن آفرید / تا بدین ضد خوشدلی آید پدید</p><p>پس نهانی ها به ضد پیدا شود / چونکه حق را نیست ضد پیدا شود!<span style=\"font-size: 14px\" class=\"Apple-style-span\">&nbsp;</span></p><p>&nbsp;<span style=\"white-space: pre\" class=\"Apple-tab-span\">							</span>نابغه ی تمام دوران! مولوی! ...</p><p><span style=\"font-size: 14px\" class=\"Apple-style-span\">واقعا عالی نبود ؟ ... چندتا مفهوم میشه از یک شعر برداشت کرد ؟ ... زیااااد ... از عرفانی(مثالش تو شعر هست ...) بگیییر بیا تا اخلاقی و اجتماعی ... (<span style=\"font-size: 14px\" class=\"Apple-style-span\">مثلا تا هستی هیچ کس قدرت رو نمیدونه ولی وقتی نیستی ، نبودنت بهشون میگه ...) دیگه اگه بشینی فکر کنی خیلی چیزای دیگه هم دستگیرت میشه ..&nbsp;</span></span></p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=139</guid>
	                <title>Google Chrome دانلود</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=139</link> 
                <description><![CDATA[<p>از اونجایی که گوگل کروم رو ایرانیا نمیتونن از سایتش دانلود کنن گفتم اینجا بذارمش لذت ببرید ک(( ... سرعتش یک جوره خوبیه ...</p><p><a href=\"../rl/files/chrome_installer.exe\"><strong>&nbsp;دانلود دانلود</strong></a> </p><div style=\"text-align: center\"><img src=\"http://i.i.com.com/cnwk.1d/i/bto/20080902/google_chrome_benchmark_overall.PNG\" alt=\"\" width=\"370\" height=\"201\" /></div><p>&nbsp;</p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=138</guid>
	                <title>یک سخن ارزنده..</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=138</link> 
                <description><![CDATA[<p>ترجیح می دهم در کاری که بدان علاقه دارم شکست بخورم تا در کاری که از آن متنفرم پیروز شوم ..</p><p>(.. عالی گفته ..) </p>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=137</guid>
	                <title>رابطه یا انگور؟؟..</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=137</link> 
                <description><![CDATA[<p>طی تفکرات جدیدم به این نتیجه رسیدمکه : رابطه ی بین 2 نفر مثل انگور میمونه&nbsp; :ی:-&quot;</p><p>اولش مثله غورست :ی همچین چنگی به دل نمیزنه.. بعد 2تا حالت داره : یا میشه آبغوره، مثل دوستی هایی که توی همون ابتدا میمونه یا میشه انگور(وقتی کمی رابطه صمیمی تر میشه) .. بعد وقتی یکمی صمیمتر شد باز 2تا راه داره :ی:ی .. دیدین وقتی 2 نفر با هم یکم صمیمی میشن بیشتر همدیگرو میشناسن و در نتیجه عیب های همدیگرو بیشتر میدونن و تفاهم و تفاوت های هم رو .. اینجاست که دوستی یا میشه سرکه :ی یا روم به گلاب میشه شراب :ی ..</p><p>وقتی دوستی داره میشه شراب بدبختیا شروع میشه .. چون اگه یکم کم بذاری تو این مرحله شرابت خراب میشه ... ولی وقتی درس شد .. هرچی بیشتر بمونه بهتر میشه :&gt; ... به به :ی ..</p><p>به به :ی ... پس از این به بعد اگه روتون نمیشه به کسی پیشنهاد بدین بگین : شراب من میشیی؟؟ :&quot;&gt; :-&quot;:-&quot; ...&nbsp; </p>]]></description> 
	            </item></channel> 
	                </rss>      