  
	                <rss version="2.0"> 
	                    <channel> 
	                        <title> Pooya's Blog </title> 
	                        <link>http://pooyaa.net</link> 
	                        <description> HomePage </description> 
	                        <language>fa</language> 
<pubDate>Sun, 09 Nov 2003 00:50:10 +0000 </pubDate>
<lastBuildDate>Sun, 09 Nov 2003 00:50:10 +0000</lastBuildDate>
<managingEditor>pooya97@gmail.com (Pooya Sin)</managingEditor>
<webMaster>pooya97@gmail.com(Pooya Sin)</webMaster><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=225</guid>
	                <title>اسلام افراطی و زن</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=225</link> 
                <description><![CDATA[امروز سر تا سر دانشگاه رو *****ها پر کرده بودن از پوستر زیر:<br><br><img src=\"graphic/1.png\" /><br><br><br>منم واقعا کفرم درومد و این رو ساختم:<br><br><img src=\"graphic/2.png\" /><br><br>روز زن هم مبارک :)]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=224</guid>
	                <title>test 1 1</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=224</link> 
                <description><![CDATA[tes]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=223</guid>
	                <title>...تحریم</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=223</link> 
                <description><![CDATA[و با تحریم ایران فقط مردم بدبخت تر میشن و بازم ساکت میمونن.<br>تحریم هیچ نتیجه ای نداره.<br>به غیر از بدبخت تر شدن مردم.<br><br>به جای اینکه یخچال آمریکایی مستقیم از آمریکا بیاد تو ایران اول میره کانادا بعد میره دبی بعد میاد ایران. یخچال 100تومنی میشه 1000تومن.<br><br>بجای اینکه ایران از شرکت بویینگ هواپیما بخره باید 100برابرش پول مردم بره تو جیب شرکت های واسطه و از اونا اجاره کنن هواپیما رو.<br><br>بجای اینکه صنعتمون بتونه با صنعت دنیا رقابت کنه و مواد اولیه خوب و چیپ های الکترونیکی به درد بخور و.... به صنعتش برسه باید بره دست به دامن چین بشه که جنسای مذخرفش رو که مردم بدبختش زیر فشار تهیه کردن بهش بده.<br><br>بجای اینکه واگن های مترو رو بتونیم با قیمت ارزون از هر شرکت دنیا که دلمون بخواد بخریم باید حتما بریم با قیمت گزاف از شرکت چینی بخریم(شرکت چینی چون دیده ایران تحریمه و راه دیگه ای نداره قیمت هاش رو برده بالا!)<br><br>به جای اینکه بدون آنتی فیلتر بریم تو سایت هایی مثل گوگل که ایران رو تحریم کرده و بخوایم گوگل کورومی چیزی دانلود کنیم باید با آنتی فیلتر بریم که ممکنه 100تا ویروس بگیریم و کلی وقتمون تلف بشه. ولی دولت و نظام با اینترنت خیلی خیلی سریعی که دارن راحت میرن سایت ها رو باز می کنن و هیچ تاثیری هم تحریم نداره براشون.<br><br>اصلا تحریم کردن جلوی بدست آوردن چیزارو نمیگیره. مخصوصا برای اونا که توانایی مالیش رو دارن (مثل دولت و نظام)<br>فقط باعث میشه مردم سخت تر و گرون تر به هرچی میخوان برسن.<br>کلا باعث میشه کلی بیشتر پول خرج کنیم.<br><br>و وای به حال روزی که بنزینمون تحریم بشه. حمل و نقل قیمتش 100برابر میشه و همه چی قیمتش 100برابر.<br><br>و فقط مینالم از وضع کشور.فقط.<br>بسوزه بابای عشق به ایران. عشق به فرهنگ ایران. عشق به مردم گرم ایران. عشق به زبون فارسی. عشق به پاکی و صافی مردم ایران. عشق به ... ایران.<br><br>دلم پره از وضعی که داریم. خیلی. :(<br>کاش درست بشه وضع این مملکت و من فکرم رو روی چیزای بهتری متمرکز کنم.(همین تمرکز فکر هم یکی دیگه از ضررای تحریمه.:| )<br>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=222</guid>
	                <title>سناریو مزرعه حیوانات</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=222</link> 
                <description><![CDATA[نظام سرمایه داری اومد با وضع قوانین تجارت جهانی گفت که کشورهای عزیز از این به بعد مجبورید که درهای صادرات و واردات رو باز بگذارید که به طور آزاد بتونیم رقابت کنیم تو دنیا با هم دیگه<br><br>از کی اومدن این قانون رو گذاشتن و همه رو مجبور کردن عضوش بشن؟ از وقتی که صنعت خودشون حسابی پیشرفت کرد و عمرا دیگه کسی به پاشون برسه.<br>از وقتی که تا درای واردات یک کشور رو باز میکنی رو جنس های تولید شده ی اونا صنعت نوپای کشور داغون میشه! به خاطر اینکه اونا جنس بهتر با قیمت کم تر تولید می کنن.<br>میشه این حرف آقای احمدی نژاد تو مناظره با محسن رضایی که \"خوب پشت مرز قیمت شکر تولیدی کمتره مگه دولت مرض داره پول بیشتر بده شکر تولید داخل رو بخره؟<br>برن یک کاری کنن قیمت تمام شدشون کم تر بشه!\"<br><br>خلاصه این چیزارو تو ذهنتون داشته باشید از این طرف اومدن به ایران فشار آوردن که حالا وقتشه که یارانه ها رو بردارین! چرا؟ تا قیمت دلار بشه قیمت واقعیش تو ایران ، تا صنعت کشور بخوابه ، تا جنس خارجی ارزون تر به فروش برسه ، تا جنس تولید خودشون به فروش برسه.تا جنس خودشون...خودشون.<br><br>بعد دیدن اگه یارانه ها رو بردارن خوب مردم اعتراض میکنن و به هم میریزه بازارشون و باز دوباره یک انقلاب دیگه میشه. پس انتخابات رو علم کردن به همراه موسوی و کروبی و ... که هرچی معترض هست رو بگیرن و بکشن و یک زهر چشمیم از مردم بگیرن که وقتی یارانه ها رو برداشتن مردم خیال تظاهرات به سرشون نزنه.<br>به جاش مردم فقیر فقیر تر و پولدار پولدارتر،جامعه کاملا نا امن. کسی به دولت اعتراض نمیکنه و میشه آفریقا کم کم و هم اینا سر حکومت باقی میمونن هم آمریکا و اروپا و چین و ژاپن و... جنساشون رو به ایران میفروشن هم نفتمون رو میبرن هم دیگه چیزی به نام ایران نخواهیم داشت.<br>این وسطم هرچی آدم خوب و دلسوز تو این مملکت میندازن زندان و شکنجه میدن و تجاوز میکنن که یا میمیره یا اگه هم زنده بمونه روحش میمیره و دیگه اون آدم قبلی نیست.<br><br>همین.<br><br>خدا هم دیگه به زورش به این نظام سرمایه داری نمیرسه...اصلا نمیخوادم برسه.. اصلا این چیزا به خدا چه؟<br>واسه همین میگه اگه میخوای از بند این چیزا خلاص بشی، اول باید خودت رو درست. اول باید خودت از مادیات دل بکنی. اول خودت. هروقت تونستی خودت رو متقاعد کنی ساده و با عشق زندگی کنی و چیز زیادی از دنیا نخوای و به سلامت خودت راضی باشی، میفهمی این مسخره بازیایی که تو دنیا راه افتاده به خاطر هیچیه. میفهمی همه راه رو گم کردن. اون موقع هست که میخوای بشینی برای همه ی آدما زار زار گریه کنی.<br>و اون موقع برای خودت خوشحال باشی که عشق به اوج دنیا رسوندتت.  لذتی رو داری میبری که اون رهبرای نظام سرمایه داری و ابر پولدارها اگر همه ی دنیا رو هم فتح کنن یک قطرش رو نخواهند چشید.]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=221</guid>
	                <title>سناریو دشمن</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=221</link> 
                <description><![CDATA[میدونین، انسان اگه نیاز خوردن خوابیدنش برطرف بشه میفته دنبال آزادی اجتماعی و آزادی مدنی و این چیزا. بعد که این نیازاشم برطرف شد میفته دنباله آزادی سیاسی و کشور داری و این چیزا. بعدم که به طور کامل این نیازش برطرف شد میفهمه چه نیازهای مسخره ای داشته و این کارارو میذاره کنار و میره پی زندگیش.<br><br>آمریکا و انگلیس قبل انقلاب اومدن تا نیاز مدنی و اجتماعی ایرانیارو برطرف کرد ولی نذاشت نیاز سیاسیشون برطرف بشه. چون داشت نون میخورد از نفت ایران بعد دید نخیر مردم کوتاه نمیان و آخرشم مردم پیروز شدن چون آمریکا و انگلیس و اسراییل و اروپا و... اینقدر قدرت ندارن که همه چی رو پیشبینی کنن.<br><br>بعد دیدن یک مشت خل و چل  تو ایران اومده سر کار (به خاطر جو زدگی مردم و عقب موندگی عده ی کثیری از جامعه و پدرسوختگی روحانیت). گفتن چه بهتر حالا میایم مردم رو توی همون نیاز اولشون (خوردن و خوابیدن) گیر میندازیم هر وقتم اوضاع داشت وخیم میشد و مردم دنبال برآورده کردن نیاز آزادی اجتماعیشون افتادن طرح برداشتن یارانه و تحریم و این چیزا میدیم تا مردم ببینن نمیصرفه که بیفتن دنبال تظاهرات و برن زندان چون اونطوری عزیز ترین کسانشون احتمال داره از گشنگی بمیرن.<br><br>حالا بازم آمریکا و انگلیس و اینا چون نمیتونن همه چی رو پیشبینی کنن میبینن که این شیوه هم جواب نخواهد داد. به خاطر جنبشی که الان به وجود اومده. جنبشی که بدون آنچنان تظاهرات و خون و خونریزهی داره پیروز میشه. (نسبت به انقلاب 57 دستگیریها و کشتن ها هیچی نیست) جنبشی که افتاده تو بدنه ی فکری مردم رفته. جنبشی که همه میدونن آنچنان رهبری نداره ولی داره پیروز میشه. به خاطر اینکه جامعه آمادگی دموکراسی پیدا کرده. آمادگی همکاری و همیاری و قبول نکردن حکومت یک شخص بر جامعه. به خاطر اینکه جامعه ایران پیشرفت کرده.<br>حالا دیگه آمریکا و انگلیس و....... هم دارن قبول میکنن مردم ایران رو. توی همه ی حرفاشون میگن ما به مردم ایران کاری نداریم.(گرچه مطمئنا منظورشون چیزه دیگه ای هست ولی خودشون نمیفهمن که هیچوقت به این صراحت اعتراف نکرده بودن که مردم ایران آزاده هستن ، هیچوقت. و این یعنی پیشرفت مردم)<br>حالا دیگه دشمن باید بشینه و فکر کنه چطوری میتونه سوار این جنبش بشه و به همون سمتی ببرتش که خودش میخواد تا یک 30 سالی.(مثل رژیم پهلوی و رژیم کنونی) و احتمال 90% به نتیجه میرسه فکر دشمن و باز سوار جنبش میشه. چون ما محکومیم به کشور جهان سوم بودن. چون ما چند صد سال پیش وجدان داشتیم و امکانات نداشتیم:ی نرفتیم دنباله جنگ و استعمار و این چیزا و چون ما الان پول نداریم! چون نظام سرمایه داری نمیذاره جایی که نفت داره پیشرفت کنه. و هزارتا دلیل دیگه...<br><br>پس زندگیمون رو بکنیم خیلی بهتره از اینه که به شدت درگیر این مسائل بشیم.<br><br><br>/*<br>وبلاگ مسلما در دست احداثه. یک چیزی درست کردم فعلا که بتونم پست بدم و شما هم نظر بدید ولی ناقص هست.(البته همینی که الان ناقص هست کلی تکنولوژیش پیشرفته تر از وبلاگ قبلیه:ی)<br>به این خاطرم ناقص گذاشتمش که زود درستش کنم. :ی ...<br>*/]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=220</guid>
	                <title>اعلامیه تعمیر</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=220</link> 
                <description><![CDATA[سایت به علت تعمیرات بنیادی تا حدود یک ماه دیگه پست نخواهد داشت.<br>ولی خوب سر میزنم و نظراتون رو میخونم و جواب میدم و بحث میکنیم.<br>با تشکر<br>]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=219</guid>
	                <title>درد پنهان</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=219</link> 
                <description><![CDATA[عاشق شدن یعنی <br>چندبار بهت گفتم عاشق نشو اون موقع؟<br>چندبار؟<br>چندبار قول دادی دیگه عاشق نمیشم؟ چندبار؟ ..<br>چندبار گفتی غلط کردم؟..<br>مگه نمیدونستی ترک کردن عشق سخت ترین کار تو دنیاست. مگه نمیدونستی چه ضربه ای میخوری بعدش؟<br><br>نمیدونم این عاشق شدن چه بلاییه یهو میفته به جون آدم.<br><br>عاشق شدن همونقدر که پدر در میاره ٫ همونقدرم عاشق نبودن مصیبته.<br><br>خدایا این چه کاری بود با بنده هات کردی آخه؟]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=218</guid>
	                <title>مشت نمونه ی خروار!</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=218</link> 
                <description><![CDATA[میدونید یک مدت پیش تو این فکر بودم که همه ی آدما نیاز به دوست داشته شدن دارن<br><br>بعد یک عده هستن که دوس دارن همه براشون دل بسوزونن.. یک اتفاق بدی که براشون افتاده رو به همه میگن که همه بگن «آخی طفلی.. بمیرم برات چی کشیدی..وای باورم نمیشه همچین چیزی سرت اومده ..» <br>راستش رو بخواین بعضی وقتا هم خودمم همچین کرمی میگیرتم و شروع می کنم برای همه یک چیزی رو تعریف کردن :ی ولی این اصلا اصلا خوب نیست.<br><br>چون اون نیاز دوست داشته شدنش رو آدم داره از یک راه دیگه برآورده میکنه که باعث میشه کم کم اعتماد به نفس از بین بره. چون کم کم کلی درباره ی اتفاقای بدی که براش میفته و افتاده برای بقیه شروع میکنه به صحبت کردن و کم کم بقیه احساس میکنن آدم ضعیفیه و قابل اعتماد نیست و طرز برخوردشون با اون شخص عوض میشه و اون شخص هم تعجب میکنه که چرا همه ی دوستای نزدیکم دیگه مثل سابق نیستن و قص الی هذا :-\" (آخرش رو تو ذهنتون به یک جایی برسونید که شخص اعتماد به نفسش کم میشه)<br><br>مثلا من خیلی از دوستا و آشناهام رو دیدم که تا وقتی که دوست دختر یا دوست پسر دارن حالشون خوبه بعد که اون طرفشون میره کم کم اعتماد به نفسشون رو از دست میدن و خودشونم نمیدونن چی داره سرشون میاد.<br>آدم وقتی دوست دختر/پسر داره اون نیاز به دوست داشته شدنش خیلی بیشتر از همیشه برطرف میشه. یعنی اگه دوست دختر/پسر این کاره باشه که دیگه اینقدر این نیاز برطرف میشه که ازون ورش در میره و اعتماد به نفس کاذب میگیره آدم(البته اعتماد به نفس کاذب حال میده عیبی نداره فقط بعضی وقتا آدم ضایع میشه :ی)<br>خلاصه پس از جدایی این دو زوج عاشق از هم یک خلا شدید توی برطرف کردن این نیاز آدم به وجود میاد که اون چند وقت اول هرچی دست و پا میزنه نمیتونه برطرفش کنه! ولی بعدش کم کم درست میشه و آدم با خودش حال میکنه . ولی بعضی از دوستان از اینکه بعدش خودش درست میشه اطلاعی ندارن :ی و حاضر نیستن به سختیاش تن بدن که خودش درست بشه (اگه تو دنیا چیزی پیدا کردین که خودش درست بشه به منم خبر بدین. منظورم اینه که زمان حلش میکنه و از این حرفا ک(( که واقعا در این مقال نمیگنجه)<br><br>برای همین شروع می کنن به رفع این نیاز به طُرُق دیگر! یکیشم همین درد و دل های بی مورد و بیش از حد هست که فقط به ضرر شخص تموم میشه. بدیه این درد و دل ها اینه که اگه از یک حدی بگذره کم کم آدم باورش میشه بدبخت و خدا زدست و کم کم دپ میشه و حالا دیگه خر بیار باقالی بار کن!<br><br>:-\" یک عده هم هستن موقع زن گرفتن یا شوهر کردنشونه ولی به این وضعیت خودشون توجه نمیکنن و این نیازشون رو از طُرُق ذکر شده برطرف میکنن. و از قضا چون شرایط ازدواج سخت شده تعداد این عده هم بسیار زیاده. به این عده هم پیشنهاد میکنم ازدواج چیز خوبیه ها ولی تا جوونن و پول تو دست و بالشون نیست فعلا یواشکی برن با یک دختری/پسری بریزن رو هم تا شرایط محیا بشه :ی<br><br>کلا آدم باید با خودش رو راست باشه. به غیر از نیاز جنسی احساس هر نیاز دیگه ای کرد باید سریع به فکر برطرف کردن اون نیاز بیفته مگرنه خدا میدونه چه تبعاتی در پیش داره. حالا هی خودتون رو سانسور کنید و هی خودتون رو به کوچه علی چپ بزنید و نیازاتون رو برطرف نکنید ببینید به کجا میرسید :ی ..<br>شرع و اینارو هم زیاد نمیخواد در نظر بگیره آدم چون مال ۱۰۰۰سال پیشه :ی ولی ارزش های جامعه رو چرا. که دردسر درست نشه واسه آدم<br><br>نیاز جنسی رو هم صحبتی نمیکنم دربارش فعلا. اگه این نیاز براتون به وجود اومد نیم ساعت صبر کنید برطرف میشه :-\"<br>اصلا این نیاز جنسی یک چیز عجیبیه که بعدا اگه روم شد و دیدم جو خوبه و خدا خواست و اینا مینویسم تو بلاگ دربارش.<br><br>خدا ما را در برطرف کردن تک تک نیازهایمان یاری کند.آمین.<br>:ط]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=217</guid>
	                <title>بلاگ در شرف بیپ ممتد</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=217</link> 
                <description><![CDATA[سلام<br><br>اگه توجه کرده باشید که ظاهرا هم توجه کردید مود پست هایی که از مهر دادم کاملا عوض شده.. یعنی از وقتی اومدم تهران<br><br>۲تا دلیل داره که براتون میگم (میگم که خالی شم :ی.. چون یکم دلخورم از خودم و پستام)<br><br>اول اینکه آدم از خانواده اش که جدا میشه خواه نا خواه زندگیش وارد یک تشنج شدید میشه.. همه چی گردن خودته همین جوری باید تصمیم بگیری چی درسته چی غلطه و چمیدونم باید حواست حسابی جمع کنی... از اون طرفم درسا زیادن و نمیدونم سنگینن و تمرینای برنامه نویسی گردن میشکونن و... از یک طرف دیگه هم هرکی رو میشناختی ول کردی اومدی یک جای دیگه و تعداد ادمای مورد اعتمادت که باهشون راحتی به تعداد انگشتان دستت میرسن و... از اینجور چیزا<br><br>دوم هم این که در پی ورود به همچین وضعی تو زندگیم کمی محافظه کار شدم ناخودآگاه و خود سانسوریم گرفت.. قبلا یادمه تو بلاگ که پست میدادم همه ی حواسم بهش بود و چند روز فکرم مشغول یک پست دادن بود و وقتی پست میدادم هرچی تو ذهنم بود مینوشتم و برام اونقدر مهم نبود که کی چی فکر میکنه و چه عواقبی برام داره ؛ چون اون موقع مغزم به طور غیر ارادی احساس امنیت بیشتری میکرد و کم تر محافظه کار بود.. ولی از مهر به خاطر تغییر ذکر شده در مورد اول:ی محافظه کار شده بودم و میترسیدم بقیه چی فکر میکنن و خوب به نظر خودم هم خوب بود که اینطوری شده بودم چون میخواستم آدمارو از خودم نرنجونم و از خودم دور نکنم اینجا(دانشگاه). امیدوارم بفهمید چی میگم<br><br>از اون طرف هم خودم میفهمیدم چه اتفاقی برام افتاده و موقع پست دادنم کاملا احساسش میکردم.<br>ولی همه ی تلاشم رو میکردم که پست رو بدم..که بلاگ زنده بمونه. چون سکوت بیش از حد توی بلاگ تبدیل به مرگش میشه و خوب اعتقاد دارم که زندگی در بدترین وضع از مرگ بهتره چون زنده توانایی تغییر داره به هر بدبختیهی میتونه از وضع بدش بیرون بیاد ولی مرده نه.<br><br>ولی الان قول میدم این وضع تموم شده و تو تهران به ثبات رسیدم...<br>از این به بعد پست ها مثل سابق خواهد بود! :ی:ی<br>با تشکر<br>:-\"<br><br>(برم دیگه فردا فاینال فیزیک دارم)<br>خداحافظتون]]></description> 
	            </item><item> 
<guid>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=216</guid>
	                <title>سرشار از ناامیدی..</title> 
	                <link>http://pooyaa.net/beta/dirp.php?pi=216</link> 
                <description><![CDATA[انگیزه ای برای نوشتن ندارم.<br>یک مدتیه تو زندگیم دارم کارای احمقانه می کنم. یعنی از نظر خودم احمقانه نیست ولی از نظر همه ی آدمای دیگه احمقانه است.<br><br>تمی خوام این وبلاگ رو از دست بدم.<br>بسکه بهم گفتن هیچی نگو، هیچی ننویس برات خطر داره فلان بسار خسته شدم. هرچی میخوام بنویسم این فکر هست تو سرم که نکنه برام دردسر زا بشه.<br>همیشه همین مسئله رو داشتم ولی نمیدونم قبلا باهاش چطوری کنار میودمدم. قبلا جمع کسایی که به این بلاگ سر میزدن کوچیک تر بود و آزادی بیشتری داشتم. ولی از وقتی اومدم تهران احساس میکنم کسایی(آدمای جدید) که به اینجا سر میزنن درکم نمی کنن.<br>روی کلی از پست های قبلیم نظر های خیلی زننده دارم که انگیزم رو کامل ازم گرفته برای نوشتن.<br>واقعا کسی که مینویسه یکی از انگیزه های مهمش نظریه که مردم بهش میدن.<br><br>نمیدونم چرا امروز اینقدر قورقورو شدم. یعنی امروز یکم نا امید شدم راسیتش. تو دنیا عدالت نمونده. انسانیت نابود شده. همیشه یک عده توی زجر وحشتناکین تا یک عده دیگه آسایش داشته باشن. احساس میکنم هنوز تو جنگل زندگی میکنیم. یک جنگل پیشرفته. به جای اینکه مردم مثل حیوان ها به دنبال غذا باشند الان به دنبال پول هستند. الان هرکی پول داره قدرت داره. ولی کاش همه از موقعی که به دنیا میومدن اندازه ی هم شانس پیشرفت داشتن. کاش دنیا به این سمت پیش میرفت. کاش آدمایی که همچین فکری داشتن تو راس کارها بودن.<br><br>فکرش رو که میکنم الان رفسنجانی و موسوی و صانعی و... رهبری جنبش مردمی رو دارن حالم رو به هم میزنه. همشون آشغالن. همشون مسئوله قتل مردم تو گذشته هستن و هیچکدوم هنوز اظهار پشیمونی نکردن. از این طرف هم اینایی که الان رو کار هستن.......<br><br>اصلا فکرش رو که میکنم و میفهمم همه ی این اتفاقایی که دور و برمون میفته مثل بازیه شطرنجیه که نه شاه کاره اییه نه پیاده همه ی امیدم رو از \"آینده بهتر برای همه\" داغون میکنه. شما فکرش رو بکنید شاه رو یکی دیگه تکون میده تو شطرنج..یکی که مهره ها نمی تونن ببینش.<br><br>فکرش رو که میکنم میبینم چقدر از آمریکا و اروپا متنفرم. چقدر جنایت کارن. چقدر آدم کشتن از همه ی دنیا نا امیدم میکنه. بقیه ی دنیا هم که هیچ قدرتی دستشون نیست. از اینکه از در بیرونش میکنی از پنجره میاد تو. از اینکه تو همه چی دخالت میکنن.<br><br>میدونین چیه؟ همیشه مردم فدای این مذخرفات میشن. چرا؟ چون اگه پول نباشه نمیتونن به زندگیشون ادامه بدن. پول رو هم که نمیشه ظاهر کرد پس باید رفت زیر دست یکی کار کرد یا از اونایی پول گرفت که زیر دست یکی دیگه دارن کار میکنن. به هر حال باید یک قدرتی باشه تا این پول ها رو سازماندهی کنه. آخرش یک عده باید برن زیر دست بشن و بگن \"بله قربان.\" باید از یک انسان دیگه توی همه ی عمرشون اطاعت کنن. <br>آخر پول آمریکاست. آخر پول ابر قدرته. آخر نظام کثیف سرمایه داری بی عدالتیه.<br>بی عدالتی فقط توی دادگاه نیست.بی عدالتی توی اینم هست که وقتی یک بچه کوچولو میره مدرسه میبینه کفش همکلاسیش 100برابر گرون تر از کفش خودشه دلش میشکنه.<br>نا امید شدم از جهان.<br><br>کافه ها رو دوست دارم. کافه ها جایی هستن که آدمایی که میان میشینن قهوه میخورن یا عاشقن یا آدمای هنری هستن یا میخوان تو خلوت خودشون بشینن فکر کنن یا... به هر حال یک جوری هستن که دوستشون دارم. <br>جا های دیگه هم هست که آدمایی که خوبن دور هم جمع میشن.<br>دوس دارم اونجاها باشم. دوس دارم اینجاها دوست پیدا کنم و تعداد اینجور جاها همینجوری بیشتر بشه.<br><br>راستش میخواستم الان تو این پست بگم اگه اینجور جاها زیاد بشه و همچین آدمایی زیاد بشن دنیا خوب میشه. ولی الان میبینم این آدما رو هم میشه با پول خریذ. نا امید شدم.<br>ایدئولوژی جدید لازم داریم.<br>ایدئولوژیهی غیر از سرمایه داری و پول. ایدئولوژی انسانیت رو ملاک بذاره. هرکی انسان تر بود بهتر زندگی کنه.<br>پس پست ناقص میمونه تا ایدئولوژی جدید طراحی بشه.<br>من فقط حواسم هست قانون حنگلی که توشیم روم زیاد اثر نکنه تا اون موقع.<br>همین.<br>خداحافظ.<br>]]></description> 
	            </item></channel> 
	                </rss>      